جلال جلالى زاده
165
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
د داعى : دعوتگر . علت شرعى ، و براى اين داعى ناميده شده كه در هنگام وجود ، شارع را براى وضع حكم فرامىخواند . دالّ : نصبكنندهى دليل ، يعنى كسى كه كارى را انجام مىدهد و به وسيلهى آن بر آنچه كه دليل بر آن است استدلال مىكند . گاهى اين اسم دربارهى كسى به كار مىرود كه به وسيلهى اين فعل دلالت را قصد كرده و يا قصد نكرده است ، مانند دزدها كه به وسيلهى آثارشان بر محل آنها راه برد مىشود ، كه صاحب اين آثار در حقيقت دال ناميده مىشود . امام احمد گفته است : پايههاى اسلام چهار تا هستند : دال : دليل ، مبين و مستدل . دالّ ، خداوند . دليل ، قرآن . مبين ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . مستدل ، علما و خردمندان . دالّ كسى كه حقيقت و ماهيت چيزى را مىشناساند . گاهى انسانى معلم است و گاهى خداوند است كه هرآنچه را نمىدانيم به ما ياد داده است ، گاهى به گونهى مجاز دليل را دال گويند و دالّ نيز دليل ناميده شده است . دعوى : مشتق از دعا و به معناى طلب است و در اصطلاح سخنى است كه انسان به وسيلهى آن اثبات حقى را بر ديگرى طلب مىكند . دعا : طلب كارى از شخصى كه مقامش از آمر بالاتر است و يكى از معانى امر است ، مثل دعاهاى قرآن . دعوة القرآن : دعوت قرآن بر دو پايه است : اول ، قيام در مقابل سنتهاى نامعقول . ثانى ، اصلاح كامل جامعه در اعتقادات و مسائل اجتماعى . دعوت قرآن در پنج اصل ذيل خلاصه شده است : يكم ، دعوت به زندگى . دوم ، دعوت به نيكى . سوم ، امر به معروف . چهارم ، نهى از منكر . پنجم ، حكم كردن در همهى آنها براساس علم و عقل . اساس دعوت قرآن اصلاح كامل جامعه در همهى ابعاد اعتقادى ، وظايف ، اخلاق و حقوق است . دفع : زايلكردن و منعكردن . منع اثبات وقوع تعارض و تناقض در بين ادلهى شرعى با اظهار توافق و ائتلاف در بين آنهاست . مانند سخن اصوليان كه گفتهاند : جمع ، ترجيح و نسخ يكى از روشهاى دفع تعارض در بين دو دليل است كه ظاهرا متعارضند .